تبليغاتX
غروب عشق




پست ثابت ...
 

 

 

 


| +| نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 16:32 توسط J.S |


حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم ...

دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم ...

باز سرنوشتو انتهای آشنایی، باز لحظه های غم انگیز جدایی ...

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن، بازم اول راهو حس تلخ نرسیدن ...

 

 


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 13:42 توسط J.S |


یه کاری کن ...

یه کاری کن از این بیشتر نیافتم تو غم آخر ...

نذار شمع حضور من یه شعله شه تو خاکستر ...

نگو دوره، نگو دیره، نگو این قصه دلگیره ...

یه عمری رفته از دستم ...

نیای عشق تو میمیره ...


| +| نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 22:12 توسط J.S |


مرد باش ...

تنهای بی سنگ صبور، خونه سرد و سوت و کور ...

توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست ...

اگر چه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد ...

اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش ...

 


| +| نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 10:58 توسط J.S |


با توام

 

تا ته قصه چه پیدا یا چه پنهون با توام

زیر آوار مصیبت یا که بارون با توام

دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم

تو سکوت سنگی دنیا غزلخون با توام

هر چی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر میخواد

خودت اونوقت میبینی چقد فراوون با توام

سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم

تو هجوم سختیا ببین چه آسون با توام

I LOVE YOU


| +| نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 11:26 توسط J.S |


تنديس

 

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد، تنديسي زيبا نخواهد شد.

از زخم تيشه خسته نشو که وجودت شايسته ي تنديسي زيباست.

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 12:24 توسط J.S |


زمان....

 

عشق منی..


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 22:18 توسط J.S |